خرید بک لینک

شب قبل تمام استیکی نوت های چسبیده روی قسمت داخلی در کمدم را جدا کردم و با نوت های جدید و رنگارنگ جایگزین کردم. روی نوت نارنجی، نام کتابهایی از نویسندههایی که قصد دارم آثارشان را مزونتر و جدیتر بخوانم و یا کتابهایی که امسال، فرصت خواندنشان را به هر دلیلی پیدا نکردم، نوشتم. آثار یوستین گردر، اروین د.یالوم، اریک مانوئل اشمیت و آگاتا کریستی. کتابهایی مثل چهار میثاق ِدون میگوئل روئیز، سمفونی مردگان ِعباس معروفی ، نامیرا ِصادق کرمیار و یا صد سال تنهایی گارسیا مارکز نیمه تمام رهاشده ... .

هیچگاه رو در رویی بیپرده و عریان با فلسفه و فلاسفه در توانم نبوده و همیشه باعث رنجش و آزردگی و فاصله گرفتنم از آن شده. همیشه باید مضامین و تعاریف فلسفه را به روش زیرکانه مادرانه و در قالب داستانها و نوشتهها به خودم بشناسانم. در مورد خواندن از فلسفه حس پیرزنی دنیادیده در روستایی دورافتاده را دارم که زندگی را بهتر از زن تحصیلکرده و فرنگ رفته شهری میداند.


برچسب: نویسنده: میلاد حیدریان تاريخ: شنبه 14 اسفند 1395 ساعت: 20:02

صفحه بندی