اپیزود اول: خانواده ای توی اتوبوس هست که هم ردیف من نشستند، پسربچه دو تا سه سالهای دارند که خوابآلوده. چشمهای درشت، مژههای بلند، عنبیه قهوهای روشن و با مردمکی گشادتر از حالت عادی. مرد، بارونی خودش رو زیر پا خودش و احتمالا خانومش انداخت تا بچه اونجا بخوابه، اما بچه رضایت نداد تا روی کاپشن بخوابه. مرد از راننده پتویی گرفت. جای کاپشن و پتو رو عوض کرد. اما بچه برخلاف قبل، کاپشن رو میخواست. مرد با حوصله دوباره کاپشن رو کف اتوبوس پهن کرد. وقتی بچه دراز کشید، پدر خندید گفت: داالی! جات خوبه؟
اپیزود دوم: از بچه به خواب رفته در حال عکس انداختنه. الان اینترنت همراه اول 2G هست، به سختی میتونه عکس رو آپلود کنه!
اپیزود سوم: جا کم بود یعنی درست نبود! مرد هم ردیف من، پدر اون پسربچه، به دستور راننده، بلند شد و خانمی نشست. چادری با موهای مشکی و رژ قرمز روشن و گوشی سامسونگ و هنزفری ای جدانشدنی از گوشش و با کوله طرح لی. عادت داره پای چپش رو بی وقفه تکون میده.
پیزود چهارم: پسربچه بیدار شد و آشنا نشده پسر خدیجه رو با ضربه دستش مهمون کرد! مهره مار داره انگار! باباش به بهانه گوشی از پسر خدیجه جداش کرد. اما پسر بچه بغل باباش نموند. بابا پسربچه خندید و به پسر خدیجه گفت: آقا با بچه ی من هم بازی کنید گاهی و دوباره خندید.
اپیزود اول: نمیتونم درست تشخیص بدم که صدا از جلو میاد یا عقب، اما، صدا صدای بازی گربه سخنگو، My Angela است!
اپیزود دوم:بچه الان داره گربه رو کتک میزنه!
اپیزود اول: پسری ردیف جلویی من نشسته که فکر میکنم میشناسمش و اسم مادرش خدیجه است. زنی زحمتکش و با پوستی گندمگون تیره. از صحبت هاش و سر کچلش، حدس میزنم که سربازه. کلاه بیسبال لی سرش گذاشته و ابرو برداشته است. یک نوار پارچه سبز هم به مچ دستش با چند گره کور بسته.
اپیزود دوم: جاش رو با بغل دستی اش عوض کرد، دوستش ابروهاش نازک تر از خودشه و حتی نازک تر از ابروهای اروجینال باقی مونده من.
اپیزود سوم: ردیف جلویی شون، دختربچه سه ساله چشم مشکی شلوار قرمز بدون کفش و جورابی هست، که احتمالا بازی my angela رو کنار گذاشته و با این دو نفر بازی میکنه.
اپیزود چهارم: دوست پسر خدیجه گردنبد به احتمال زیاد بدلی گردنشه. و دخترک هر دو رو کله کچلووو! خطاب میکنه!! و فهمیدم پلاکش حرف S هست به علاوه پلاک یک شهید.
تلویزیون خاموشه و امیدوارم خاموش بمونه چون به استناد دو سال تجربه، باید سینمایی پسر تهرانی رو نگاه کنیم!
الان دارم سینمایی آلیس در سرزمین عجایب 2 رو نگاه میکنم. به فیلم مورد علاقه ام نگاه میکنم! و قربون صدقه گربه گرد و غبار و ابر و مه اش میرم.
اپیزود اول: دو ردیف جلویی سمت مخالف من یک پسر نسبتا تپل با پیراهن چهارخونه ریز قهوهای سوخته نشسته، ساق جوراب هاش هم خیلی بلنده! جزوهی آناتومی پردهی مغزی رو میخونه. جزوه تایپیه و رفرنس نیست! از شهری که بین راه سوار شد فکر میکنم ورودی نود و دو پزشکی باشه. دندون های پیشش خیلی بلند و سفید و گرد و صیقلی بود. این رو از روی لبخندی که به راننده زد وقتی داشت روی صندلی شماره دوازده مینشست فهمیدم. مداد فشاری پرتقالی رنگ مثل من رو داره!
اپیزود دوم: رفت صفحه دوم! متوجه شدم جزوه رو قبلا خونده خط کشی کرده و در حال مروره! تلق جزوهاش آبی آسمونیه و شیرازه اش سفید. برگشت صفحه اول! مداد رو برده تو موهاش و با دستش داره حرکات عجیبی در میاره، مطمئنا داره تصویر سازی میکنه. درکش میکنم! الان مدادش رو تو دهنش برد.
دارم موزیک پیش درآمد علی عظیمی رو گوش میدم....
برچسب:
نویسنده: میلاد حیدریان