خرید بک لینک

در خونه رو بستم و کاسه به دست برگشتم توی خونه. چادر رو از سرم کنم و انداختم روی میز. دیدم برق اتاقu200d ـش روشنه. رفتم تا خاموش کنم. در رو باز که کردم، دیدن اتاق خالی اش، دلم رو یکهو آشوب کرد. رفتنش هیچوقت عادی نشده، دوازده ساله. الان پشت میز غذاخوری نشستم، زانو غم بغل گرفتم و کاسه ماست جلومه، با یک دست پلاک دونه برفی که پارسال تولدم بهم هدیه داده رو لمس میکنم و با دست دیگه ام قاشق رو دارم؛ اما نمیدونم دارم ماست میخورم یا اشکهام رو. داداش من ...

برچسب: نویسنده: میلاد حیدریان تاريخ: سه شنبه 15 فروردين 1396 ساعت: 17:23

صفحه بندی